ضیافت کودکانه

سینا رفت سر کابینت و بسته لیمو عمانی ها رو برداشت و ریختشون روی سرامیک ها

بعد با شادی وصف ناشدنی و یه حس مالکیت عجیب شروع کرد به حرکت دادن لیمو ها یهو دیدمش و گفتم: چی کار می کنی؟ سبز

با شنیدن لحن صدای من و دیدنم خودش فهمید کار غیر متعارفی انجام داده سریع دست و پاهاش رو جمع کرد و شروع کرد به فرار کردن. متفکر

 خیلی ناراحت شدم که چرا مهمونی که با لیمو عمانی ها برگزار کرده بود رو به هم زدم.

کاش بچگی کردنش رو به نظاره می نشستم و ضیافتش رو خراب نمی کردم.

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
مامان تربچه ها

سلام نازنینم مرسی از لطفت [گل] حالا نمیخواد خودت را ناراحت کنی این تربچه ها به این راحتی ها عقب نشینی نمیکنن منتظر یه دسته گل حسابی باش[بازنده] راستی فکر کنم یه 4-3 سالی عقد کرده بودین ؟حالا با یه دوسال بالا و پایین درست گفتم [نیشخند]

مامان تربچه ها

راستی انها فیلم نبودن یکی از قابهای عکس همان سایت بودن[چشمک]

تارا واراد

مگه دستم بهت نرسه !!!!!!!!چرا مهمونی پسر قند عسلمونو بهم زدی؟!زودی بدو یه عالمه لیمو عمانی بریز تو ظرف بذار جلوش و یه ضیافت مجدد ترتیب بده هم سینا حالشو ببره هم لیمو عمانیها..همون لیموهائی رو هم که آب دهنش چکیده روشون رو بریز تو قرمه سبزی ببین چه مزه ای میده.......جای منم حسابی خالی کن

مامان تربچه ها

[ماچ]سلام از بس این تربچه ها شیطونی میکنند منم کردن لنگه خودشون[چشمک]راستی چرا تیکری که درست کردی نمیزاری تو وبلاگ فقط کافیه کدش را تو قسمت ویرایش قالب کپی کنی اگه بخواهی بالای صفحه باشه همان اول صفحه کپیش کن [ماچ][ماچ][ماچ]

مامان آلینا

باباهزارماشالله به سینای حرف گوش کن.فضولچه من بااعتمادبه نفس توچشمم نگاه میکنه وکارخودش روادامه میده.[نیشخند][نیشخند]مبارک باشه کوتاهی موهاش.عکس فشنش روبزارببینیم.والااینجابه خاطرشرایط آب وهوایی رشدمووناخن سریعتره.شایدباورنکنی من گاهی هفته ای 2 بارناخنش رومیگیرم[چشمک][نیشخند]سین سین جیگرم روبماچچچچچچچچچچ[ماچ][ماچ][ماچ]