2.2.2.2

دو سال و دو ماه و دو هفته و دو روز

برای رفتن به خونه آماده ات کردم خودم زودتر اومدم بیرون کفش بپوشم آخرین لحظه از در اومدی بیرون و دویدی سمت پله ها بدون اینکه نرده ها را بگیری پله اول را رفتی پله دوم هم به خیر گذشت که پله سوم با سر به سمت پایین پرت شدی پله هفتم تونستم بگیرمت خیلی ترسیدم

خدا را شکر کاپشن پوشیده بودی و کلاه داشتی ولی باز هم معلوم بود یک فرشته ازت محافظت کرد بغلت کردم بدنم یخ کرده توان اینکه پله ها را برگردم بالا نداشتم. دایی با شنیدن صدام دوید بیرون و از دستم گرفتت

خدایا شکرت

ازت ممنونم

/ 3 نظر / 5 بازدید
مامان تربچه ها

سلام مبارک باشه 4 تا 2 [چشمک][ماچ][گل][بغل]

مامی آلینا

الهی بمیرم خدارحم کرده براش صدقه بزارعزیزم[ماچ][بغل]