یک تجربه

نزدیک شرکت یک سه راهی هست که چراغ راهنمایی دارد.

 متاسفانه به دلیل اینکه هیچ وقت پلیس کنار این چراغ راهنمایی نیست اکثر ماشین ها به چراغ توجهی نمی کنند و با کمی احتیاط چراغ قرمز را رد می کنند.

شبی که فردایش روز زن بود بعد از تعطیلی شرکت رفتم دنبال سینا و توی مسیر برگشت که از نزدیک شرکت رد می شدم رسیدم به این سه راه. آن روز عصر هم خیابانها به طرز عجیبی شلوغ بود. رسیدم سر سه راه که چراغ قرمز شد. وقتی چراغ سبز شد به خاطر همان حرج و مرجی که در بالا گفتم و شلوغی خیابانها در آن روز متاسفانه با اینکه من نفر اول سر سه راه بودم اصلا نتوانستم به اندازه یک ماشین هم از خط عابر پیاده رد شود تا دوباره چراغ قرمز شد.

 اینبار حواسم را جمع کردم و وقتی چراغ سبز شد با یک حرکت سریع به اندازه یک ماشین و نیم رفتم جلو ولی به خاطر اینکه اکثر رانندگان چراغها را رد می کردند من وسط سه راه گیر افتادم. هول شده بودم .همه ماشین ها بوق می زدند و ناسزاهایی که لیاقت خودشان بود را به من می گفتند. هر چقدر من می گفتم که وقتی من حرکت کردم چراغ سبز بود و شما مجال حرکت به من ندادید که اینجا گیر افتاده ام فایده ای نداشت که نداشت. پنج شش نفر مردی که از مرد بودن فقط اسمش را یدک می کشیدند در شبی که مثلا به نام "زن" بود مردانگی را تمام و کمال نشان دادند. ....دائما دنده را جا می زدم ولی متاسفانه هیچ کدام یک متر هم جابه جا نمی شدند که من راه برای رفتن پیدا کنم حداقل مسیر خودشان باز شود. به آقایی که داشت به آنها نگاه می کرد و می خندید اشاره کردم شما حداقل کمی برو عقب اول به روی مبارک نیاورد ولی بعد که دید باید حالا حالاها در سه راه معطل شود کمی به سمت راست ماشین اش را متمایل کرد و من با عصبانیت و با سرعت از آن محل دور شدم. و تا چند روز حرص می خوردم و ناراحت بودم .

دیروز دوباره سر همان سه راه گیر کردم. اینبار به خاطر تجربه قبلی با اشاره خواستم که برایم راه باز کنند و گفتم وقتی من وسط سه راه رسیدم چراغ سبز بود ولی دوباره ناسزا بود که می شنیدم و آنهایی که خودشان را گوله نمک می دانند بحث ماشین رخت شویی و اینها را وسط کشیدند من هم که دیدم این جماعت زبان نفهم هستند با خیال راحت اول شیشه ها را بالا کشیدم. ماشین را خاموش کردم. سینا را صدا زدم و شروع کردم با او شوخی کردن از خندیدن پسرکم لذت بردم. بعد از چند دقیقه که آقایون غیر محترم متوجه شدند که این تو بمیری ها از آن تو بمیری هاست. خودشان ماشین ها را عقب جلو کردند و راه را باز کردند. اینجانب نیز وقتی راه باز شد با لبخند و بدون کوچکترین تنشی از محل دور شدم.

با بعضی ها باید مثل خودشان رفتار کرد تا بفهمند یک من ماست چقدر کره دارد.

پی نوشت: با احترام به همه آقایانی که به حقوق دیگران احترام می گذارند و برایشان مهم نیست آن شخص خانم است و می شود اذیتش کرد!

/ 5 نظر / 29 بازدید
آبی آسمانی

سلام موضوعی را در وبلاگم تحت عنوان"حجاب چرا ؟" گذاشته ام خوشحال میشم نظر شما هم این مطلبم را آذین ببخشه ممنونم

سیما

کار خوبی کردی[پلک]...بقیشه پستها هم که نشد بخونم[ابرو]

آبي آسماني

سلام ممنون از حضورتون من يادم نمي ياد گفته باشم كه حجاب فقط مال خانمها است پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد:اگر مردي زني را ديد و ترسيد رويت آن زن در او محبتي ايجاد كند فورا نظر خود را برگرداند و چشم به آسمان بدوزد و با خدا مناجات نمايد كسي كه نظر به نامحرم را از خوف خداوند ترك كند خداوند به او ايماني عطا مي كند كه شيريني آن را در قلبش مي يابد اميدوارم پايدار و موفق باشيد

آبي آسماني

سلام به اين نكته اي كه شما به اون اشاره كردين ميگن نكته انحرافي و اگر در كنكور به اونا توجه نشه حتما تست را غلط پاسخ مي دهند دقت نظر شما جاي سپاس و قدر داني داره ولي آنچه كه مسلم هست خانم محجبه زيبا كه در يك مكان عمومي عبور و مرور مي كند همه به اون نگاه نمي كنند در ضمن اين خاطره علامه جعفري هست اگر كسي كمترين شناخت را روي ايشان داشته باشد متوجه مي شود كه وضع حجاب خانم به گونه اي بوده كه علامه اين تذكر را به آن جوان داده؟! البته من اين برداشت را دارم . نظر شما هم محترمه و قابل ستايش كه اين نكات ريز را هم دقت مي كنين. بازم از اينكه در بحث شركت كردين ممنونم[گل][بازنده][دست]

مامي آلينا

[خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده]خيلي باحالي دختر[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]واقعاكيف كردم خوب جوابشون رودادي[تایید] پستهاي رمزيتوبايدبارمزبيام بخونم[چشمک]