این روزها در خانه ما

در حال انگور خوردن

من چند تا دونه انگور را گذاشتم تو دهانم

سینا: عزیز گلم کم کم بزار لپت بزرگ بشی، گَبی بشی، بری مدسه!

(عزیز دلم کم کم بزار دهنت که بزرگ بشی قوی بشی بری مدرسه)

اصلا دوست نداری من بخوابم وقتی من دراز می کشم میای کنارم و میگی مامان بگو، خوب خوابیدی؟

مامان: سلام پسرم

سینا: سلام

مامان: خوب خوابیدی؟

سینا: بله

مامان: خوابهای خوبی دیدی؟

سینا: بله

مامان: خواب ماه و ستاره دیدی؟

سینا: بله

مامان: خواب گل و پروانه دیدی؟

سینا: بله

سینا: خوب حالا بیدا شدیم بِ ایم از تخت پیاده بشیم

(یعنی اینکه مامان دیگه خواب بی خواب)

 پینوشت: روز مادر را به تمام دوستای وبلاگی تبریک می گم و از اینکه به خاطر سرعت پایین و باز نشدن نظرات وبلاگهاشون موفق به تبریک به تک تکشون نشدم عذرخواهی می کنم.

روزتون مبارک  .

/ 2 نظر / 3 بازدید
بهار

سلام دوست جونی***** روزت با یک هفته تاخیر و با شرمندگی فراوان مبارککککککککک[گل][ماچ][قلب] سینای خوشمزه و لپ کشانی رو هم حســــــــــــــــــــــابی بچلون مخصوصا موقع انگور خوردن[خوشمزه]

مامی آلینا

[خنده][خنده][خنده]راست میگی .نمیدونم چرااینقدربه خوابیدن حساسن.آلیناهمش میگه مامان چشاتوبازکن[چشمک][نیشخند]لهش کن شراره جون[ماچ][بغل]