روزهای شاد

از اول این هفته به یک مهدکودک که حوالی محل کارم هست آوردمت.

 روز اول تا ساعت ١١:٠٠ بودی روز دوم تا بعد از خواب بعدازظهرت و از روز سوم تمام وقت توی مهدکودک جدید هستی. نمی دونم چرا عوض کردن مهدکودک برام اینقدر استرس آور هست و نگرانت میشم روزهای اول تمام بدنم یخ کرده بود و نمی تونستم آرامشم را حفظ کنم.

 خدا را هزاران مرتبه شکر ظاهراً‌ مهدکودک خوبی هست. مهمتر از همه با اینکه مدت زمان طولانی نیست که میری ولی برام جالبه که صبح ها با عشق میری و خیلی راحت به اینجا عادت کردی فقط گهگداری برای دوستان مهد قدیمت دلتنگی می کنی . چیزی که در مهدکودک قدیمت من به ندرت دیدم با چهره شاد وارد مهد بشی و غر نزنی. 

 صبح ها سفارش می کنی که من را ببر مهدکودک جدید. این برام جای بسی خوشحالی دارد و خیالم راحت تر میشه. امیدوارم اینجا بتونی دوستای خوبی پیدا کنی و بهت خوش بگذره.

یاد بچه های مهد قدیمت هم به خیر به حافظه ام نمی تونم اعتماد کنم اسمشون را می نویسم تا یادمون بمونه.

اوستا، پرهام، مانلی، الیسا، مانی،رادوین، ارمیا، رزا، کارن، کوروش،امیرمحمد،باران،مانی، مهدا،کامیار، بارمان،یگانه،آرمان و آریو، و دوست صمیمی ات داریس. خاله اکرم، خاله فاطمه، خاله سمانه، خاله ساناز کوچیکه و ساناز بزرگه، خاله مینا، خانم بالو.

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
مامان تربچه ها

سلام خوشحالم گه مهد جدید را دوست داره اینجوری خودتم با دستانی گرم و خیالی راحت به کارهات میرسی[چشمک] خصوصی را چک کن[گل]

مامی آلینا

مبارك باشه عزيزم.انشالله اينجادلگرمت كنه .[قلب] پيشاپيش روزت مبارك شراره جونم[ماچ][گل][ماچ]

غزال مامان رونیکاو رادوین

خوشحالم ...........جدا درکت میکنم.....چون رونیکا هم از امروز دیگه مهد نمی ره تا چند ماه دیگه که مهد جدیدی بگذارمش.