رستوران بچه های شاد

دیشب خیلی شلوغ بود 25 دقیقه بود که سینا را از مهد تحویل گرفته بودم ولی همچنان توی محدوده شرکت بودم و به خاطر شلوغی زیاد خیابونها وارد اتوبان نشده بودم. سینا هم با دیدن تابلوهای بزرگ و رنگارنگ رستوران ها گفت: مامان منو ببر اینجا تا غذا بخورم. گفتم: اینجا شلوغه اصلا جای پارک نیست. او که درخواستش رد شده بود شروع کرد جیغ و داد و گریه سر دادن. گفتم: گریه نکن می برمت رستوران نزدیک خونه. حالا چه غذایی می خواهی بخوری؟ گفت:‌پیتزا. با پدرش تماس گرفتم و گفتم: سینا می خواد امشب بیرون شام بخوره. کجایی؟ تا با هم ببریمش که گفت: توی شرکت. گفتم: من میرم سمت خونه تو هم زود بیا. گفـت: کجا می خوای ببریش؟ گفتم: پیتزا فروشی سر کوچه می برمش. گفت: مگه نمی گفتی یک رستوران مخصوص کودکان باز شده ببریمش همون جا. گفتم: آخه یکی از دوستام رفته سر زده گفت: چیز خاصی نداره و البته غذاهاش هم گرون هستند فقط اسمش رستوران کودکان. گفت: حالا بزار برسیم تصمیم می گیریم. با قطع کردن تلفن یهو سینا که حرفهای من را شنیده بود گفت: من می خوام برم رستوران کودکان. گفتم: بزار با بابا صحبت کنم. وقتی رسیدیم نزدیک خونه پدر گفت: ببرمیش همون رستوران کودکان. سینا هم که دید پدرش باهاش موافق پا را در یک لنگ کفش کرده که الا و بلا باید بریم همون رستوران. من هم که دو هیچ باخته بودم همراهشون شدم.

وارد رستوران که شدیم. فضای رستوران نظرم را جلب کرد. سرامیک ها با رنگ روشن کف سالن، سقف که با لامپهای مخفی یاسی رنگ نورپردازی شده بود و دیوارهای دور تا دور رستوران نقاشی های بچگانه داشت. دم درب ورودی یک محدوده کوچک پر از لگو و یک میز تحریر به همراه وسایل نقاشی.

کنار صندوق یک میز کوچک و وسایل گریم صورت جلو یک خانوم جوان. یک میز سلف هم وسط رستوران بود که رویش یک ظرف سوپ، یک ظرف سالاد کلم ، یک ظرف سالاد شیرازی و همچنین یک ظرف اگر اشتباه نکنم فرنی و همچنین ماست و سبزی.

آهنگی که در فضای رستوران در حال پخش بود. ترانه های کودکانه بود. رستوران خلوت بود و دو تا خانوم که گارسون رستوران بودند وظیفه جلب نظر بچه ها نسبت به این رستوران را داشتند و دائماً بچه ها را تحویل می گرفتند. سینا با پدرش رفتند که دستهاشون را بشورند. دو تا دستشویی مجزا با طراحی پسرانه و دخترانه با روشویی و توالت فرنگی کوچک که برای سینا خیلی لذت بخش بود که دستش به شیر آب می رسید. متاسفانه دیشب در آن ساعت به خاطر گرم نبودن فر پیتزا و پاستا سرو نمی شد.

 از منو دو پرس پیراشکی گوشت سفارش دادیم. سینا برای بازی به محوطه لگوها رفت و تا آماده شدن غذا همان جا بازی میکرد. در انتهای سالن رستوران یک پرده سفید ساده و دو تا پرژکتور برای عکس آتلیه در نظر گرفته شده بود. روی میز دو تا نمک پاش عروسکی دزد دریایی بود که سینا خیلی ازشون خوشش اومده بود. و زیر شیشه میز کفشدوزک و مگنت های ریز بود.

کیفیت غذا تقریباً خوب بود البته در ابتدا که من عنوان کردم که چرا غذای مخصوص کودکان ندارید گفتند ما در اینجا سوپ و غذا برای بچه های خیلی کوچک داریم و همچنین در تهیه پیتزاها از هیچگونه سوسیس و کالباسی استفاده نشده است. و بقیه غذاها به صورتی سروی می شود که هم سالم باشند و هم خوردنشان برای بچه ها راحت و جذاب باشد. سینا  در کمال ناباوری من غذایش را کامل خورد. البته به خاطر اینکه دو تا پیراشکی را کامل خورد دیگه سوپش را نخورد. و اینگونه که من از چشمانش خواندم احتمالا باز هم به این رستوران سر خواهیم زد.

پینوشت: با تشکر از مهدیه جون.

 

/ 7 نظر / 81 بازدید
مامي آلينا

خيلي ممنون ازگزارش كامل شراره جون. راستش اون موقع كه من رفتم خبري ازين ميزلگووگريم وصورت هم نبود.راستش من ازعنوان رستوران انتظاربيشتري داشتم.مثلاحتي توچيدمان مبلمان رستوران ميتونستن ميزهاي رنگي مخصوص بچه هاد اشته باشن ياحتي منوي اختصاصي كودك. من خيلي ازبچه هاي دوروبرمون رومي شناسم كه اهل اينجورغذاهانيستن.مثلاانواع فينگرفودهاي مناسب براي بچه هاتومنومي تونن بزارن يامثلاپاستاغذاي محبوب بچه هاست بامواداوليه مقوي وباكيفيت نه يه خروارسس سفيد. حالانظرت راجع به قيمتهاچي بود؟من يه نگاه سرسري فقط به منوكردم.

مامان تربچه ها

چه خوب که بهش خوش گذشته واقعا تنوع واسه اشتهای بچه ها خیلی موثره[ماچ]

مامان تربچه ها

نخود داری[چشمک]

مامي آلينا

راستي شراره مگه سيناهنوزتوصندلي مي شينه؟ آخه ازونجايي كه صندلي غذاهاي بيرون معمولاازين كوچيكاهستن اليناخيلي وقته توشون جانميشه.كنارخودماميشينه[چشمک][نیشخند]

مامي آلينا

آره راست ميگي.اون زمانهاكه جاميشدن[چشمک]خيلي كمك بود.چون حداقل جلوي فضولياي خارج ازمحدوده آلين رومي گرفت[نیشخند]

مینا

سلام مامان سینا.مطلبتون نظرمو جلب کرد .میخوام آدرس رستورانو بدونم.باتشکر مامان آرینا

...

maskhare va ahmaghane bood halam beham khord[شکست][خمیازه]