صبر تا چه حد؟

ظرفشویی پر از ظرف من هم در حال شستن

سینا: مامان توت ف آنگی (توت فرنگی) بده

دستام را شستم چند تا توت فرنگی بهت دادم و ادامه شستن ظرفها

دیدم نشستی کف آشپرخانه و توت فرنگی های جویده شده را کف سرامیکها می مالی و باهاشون نقاشی می کشی بلندت کردم و توت ها را تمیز کردم

ادامه شستن ظرفها

صدای تق از پشت سرم............. لامپی که از توی کابینت برداشته بودی را شکستی .

سریع دستام را شستم و از آشپزخانه بردمت بیرون و مشغول بقیه ظرفها شدم  تا بعد خرده شیشه ها را جارو کنم

صدای تق تق دوباره حواسم را به پشت سرم پرت کرد باز یک لامپ کم مصرف دستت گرفته بودی و می کوبیدی روی اَپن باز دستام را شستم و لامپ را قبل از شکستن از دستت گرفتم

چند  ثانیه بعد با صدای گریه ات پریدم بیرون یک دونه شیر دامداران که تا چند ثانیه پیش پر پر بود روی فرش در حال خالی شدن بود

دلم می خواست بابات بود تا عصبانیتم را با اون نصف می کردم

الان هم اصلا نمی فهمی چرا من عین خروس جنگی بالا پایین می پرم  و جیغ جیغ می کنم

/ 4 نظر / 6 بازدید
مامان غزل

عمیقا درکت میکنم عزیزم ولی بازم خدارو شکر غزل خفیف تر کار میکنه[خنده][چشمک] خدا به هممون صبر بده تا بتونیم با این فسقلهای وروجک کنار بیاییم

مامان پارسا

عزيزم ... دقيقا كارهاش ، مثل كار پارسا هستش... همين خرابكاريهارو در روز ما هم بايد جمع كنيم. البته من تو اين جور مواقع حتما مي زنمش... دست خودم نيست.

مامی آلینا

اولش خندم گرفت بعدخودموگذاشتم جات گریه ام گرفت[گریه]

غزالمامان رونیکا

شراره واقعا بعضی وقتها مامامانها خیلی صبر به خرج میدهیم...قبول دارمممممممممممم[گریه]