تاکسی شکلاتی!

صبح که رسیدم شهرک رفتم سوار تاکسی بشم، توی ایستگاه تاکسی یه پراید سبز رنگ بود که دو تا مسافر کم داشت رفتم نشستم توی ماشین مسافر بعدی بلافاصله بعد از من اومد و راننده اومد نشست  پشت رُل.

به تک تک مسافرا سلام و صبح به خیر گفت و احوالمون را پرسید. توی این شهر شلوغ که معمولاً راننده ها عصبانی هستند و از زمین و زمان سر صبح می نالند رفتارهاش برام عجیب بود در هر صورت منتظر حرکت بودیم که جعبه آبنباتی که روی داشبورد بود را برداشت و گفت: به تاکسی شکلاتی خوش آمدید.

شکلات تعارف کرد و اصرار داشت که برداریم. ما هر چهار نفر خانم بودیم و مسلماً باید احتیاط می کردیم هر چهار نفر شکلات برداشتیم ولی نخوردیم و ساکت شدیم.

راننده شروع به صحبت کرد و گفت خانومها توی صندوق آبمیوه و رانی هم دارم. اگر میل دارید براتون بیارم. که همگی تشکر کردیم و گفتیم میل نداریم.

شروع به حرکت کرد و گفت هر آهنگی تمایل دارید براتون می زارم از حاج منصور ارضی (یا عرضی) تا ساسـی مان.کن چیزی نگفتیم و خودش یه آهنگ اِبی گذاشت و از تک تکمون پرسید: آهنگ خوبه؟ که همه رضایت داشتند.

حسابی شاد و شنگول بود و خدا را شکر کرد بابت نعمتهایی که بهمون داده و گفت با اینکه همگی توی زندگی مشکل داریم ولی باز هم از خیلی ها بهتریم. پس بهتره شاکر باشیم. یه مجله داشت داد صندلی عقب و گفت: مطالعه کنید.

یه سررسید هم داد به خانومی که جلو نشسته بود. توی مسیر یک خانوم راننده که چهار تا مسافر داشت ازش آدرس پرسید توی ترافیک بعد از سلام و احوالپرسی و تعارف شکلات مسیری که مد نظرش بود را بهش نشون داد. وقتی خانومه دور شد. گفت: در و بلات بخوره تو سر مردای بی غیرتی که معتاد هستند و خرج خودشون را هم به زور در میارن.تعجب

جزو معدود مواردی بود که می دیدم آقایی از کار کردن خانوم ها رضایت داره و شاکی نیست.

وقتی مجله را باز کردم دیدم عکس آقای راننده ماشین با ماشینش توی مجله هست و زیر عس مصاحبه ای که باهاش انجام داده بودند توش بود.

از خاطراتش گفته بود و عنوان کرده بود که هدفش اینه که تاکسی شکلاتی را در کتاب ثبت رکوردهای گینس ثبت کنه از تمام مسافرا خواهش کرد براش مطلب بنویسند و شماره موبایلشون را هم براش بزارند تا بتونه در صورت لزوم باهاشون تماس بگیره فقط برای احتیاط گفت که اسم کوچیک ننویسید و خانم و آقا بودنتونن را هم مشخص نکنید.

چیزهای جالبی براش نوشته بودند و اکثرا از اینکه در طی روز با یک همچین آدم شادی برخورد کرده بودند راضی بودند.

البته یکی هم نوشته بود آهنگ جلف گوش می کنی و این حرام

یکی نوشته بود بهتره سیگار نکشی تا الگوی کاملی باشی

یکی نوشته بود این همه شکلات به مردم میدی دیابت می گیرند

و چیزهای جالب دیگه

توی مصاحبه ازش پرسیده بودند این خرید شکلات باعث نمیشه درآمدت کم بشه؟

گفته بود این شکلات ها روزی 5000 تومان برای من هزینه داره (البته در اعیاد بیشتر) و خرید آبمیوه هم هزینه بر هست البته اکثراً آبمیوه میل ندارند ولی اگر کسی میل داشته باشه براش می آورم، ولی اینها باعث میشه به درآمدم برکت بیاد و من این را کاملاً حس می کنم. روزی رسان خداست.

از اینکه به مسافرهام روحیه می دم باعث میشم حس شادی داشته باشند خوشحالم.

من وسط راه باید پیاده می شدم با احترام تمام پول کرایه را با تعارف معمول از من گرفت و بقیه اش را محترمانه بهم برگردوند.

از خواب آلودگی در آمده بودم و ناخودآگاه شادتر بودم.

تجربه جالبی بود.

گفتم اگر روزی سوار تاکسی شکلاتی شدید. به جای من که فرصت نکردم براش مطلب بنویسم. از طرف من هم ازش تشکر کنید.

 

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ن گ ا ر

من همین امروز صبح سوار این تاکسی شدم . واقعآ ‌آدم روحیه ش عوض می شه . خیلی خوب و کامل همه چی رو نوشته بودین . ایشالا که همیشه سالم باشه و باعث شادی مردم بشه ...

مهسا

من امروز صبح سوار اين تاكسي شدم،خدا خيرش بده و اميدوارم تاكسيش در كتاب گينس ثبت بشه،واقعا حقشه.امروز كلا مثل هر روز خوابم نمياد:)

پوربا

من هم امشب سواره همین تاکسی شدم هنگام سوار شدن خیلی خسته بودم ولی وقتی پیاده شدم دیگه اثری از خستگی در خودم نمیدیدم. انشاءالله همینطور که دل مردم رو شاد میکنه خدا هم دلشو شد نگر داره. خودمونیم خوب میراقسیداااااا دوشبه ۱۳۹۰/۵/۳ خط وانک - رسالت[نیشخند]

محمد

چهارشنبه 19 مرداد 90 مصاحبه ومستندی از ایشان در تلویزیون پخش شد....من اینجوری با ایشون آشنا شدم....خیلی خوب بود....20

تاکسی شکلاتی

سلام دوست من وب سایت تاکسی شکلاتی رو لطفا داخل وبلاگ تون تبلیغ کنید تا همه مردم با فرهنگی که شما هم باهاش آشنا شدید آشنا بشن: www.chocotaxi.com ممنونم دوست من

سهیلا

سلام من سوار تاکسی شدم چی میشد همه دراننده تاکسی مثل این اقا باصفا بودند

علیرضا

امروز من هم سوار این تاکسی سبز رنگ شدم و صبحانه در کنار مردم خوب و اون راننده تاکسی مهربون بودم . جالبه ، من 14/1/91 این اتفاق خوب برام افتاد و نوشته شما برای سال 89

علیرضا

امروز من هم سوار این تاکسی سبز رنگ شدم و صبحانه در کنار مردم خوب و اون راننده تاکسی مهربون بودم . جالبه ، من 14/1/91 این اتفاق خوب برام افتاد و نوشته شما برای سال 89

امیر

من چند روز پیش سوار تاکسی شکلاتی شدم منحصربفرد بود انرژی گرفتم

داش علی

منم دو سه سال پیش سوار شدم از رسالت خواستم برم پل ستار خان.اولش فکر کردیم دوربین مخفیه...خیلی جالب بود