نمی دونی چه حالی داره!

دیروز عصر یکی از همکارا تقاضا کرد تا یک مسیری با ما بیاد. جلوی درب شرکت سوار ماشین ما شد و به سمت خونه حرکت کردیم. برعکس همیشه از لحظه ورودش باهاش ارتباط برقرار کردی و شروع کردی باهاش حرف زدن. من هم چون صندلیت خیلی داغ شده بود با کمربند به صندلی نبستمت. و پشت سر ما ایستاده بودی. ولی یهو بعد از گذشت دو سه دقیقه شروع کردی مقنعه اش را کشیدن. هوا گرم بود و آدم از شدت آفتاب کلافه می شد. بهت تذکر دادم که پسرم اذیت نکن. که مثل توپی که از منجنیق در رفته باشه. روی آن اخلاق خوبت افتادی و تا  مقصد شروع کردی به تف کردن به همکار من. هر چی با خوبی با دعوا با عصبانیت با جدیت با تهدید ازت خواستم از کارت دست برداری فایده ای نداشت. اینقدر خجالت کشیدم. نمی دونی چه حالی داشتم. امروز هم ازش خجالت می کشیدم. ولی هیچ کاری از دستم بر نمی اومد.

/ 2 نظر / 5 بازدید
مامی آلینا

اگه همكارت بچه داشته باشه كه مشكلي نيست خودش درك ميكنه[چشمک]

مامی آلینا

پس ازحالاحساب كاردستش اومدچه خبره [خنده][خنده]