سال نو مبارک

چهارشنبه آخر سال به رسم هر سال با همکاران گرامی تصمیم گرفتیم ناهار را بیرون از شرکت بخوریم و البته به خاطر اینکه بین علما اتفاق نظر حاصل نمیشد تصمیم گیری در مورد این موضوع به دقیقه نود کشیده شد و بعد از تماس با رستوران های اطراف شرکت متاسفانه جا نداشتند. دوباره همگی پس از مشورت و تماس با نقاط مختلف یک رستوران در شرق تهران قبول کرد که پذیرای ما باشد. همگی حدود ساعت ٢ بعد از ظهر به سمت این رستوران حرکت کردیم نزدیک منطقه مورد نظر که رسیدیم ماشین ما کمی جلوتر از بقیه بود که به پیشنهاد همکارم که سوار ماشین ما بود کنار اتوبان متوقف شدیم و با فلاشر روشن منتظر بقیه دوستان شدیم اتوبان تقریباً خلوت بود که به ناگاه یک عدد پراید با سرعت سرسام آور با شدت تمام به رخش ما کوبید و ماشین ما در چند ثانیه به هاچ بک تغییر شکل داد. این شد که شب عیدی تا ساعت ۴:٣٠ با کلی معطلی بدون خوردن ناهار و با ماشین هاچ بک شده که حالا گلگیر عقب هم به لاستیک چسبیده بود راهی خانه شدم. خدا را هزاران مرتبه شکر کردم که تو روی صندلی عقب نبودی و این بلا از جان ما و تو گذشت. بعد از کشیدن کروکی توسط کلانتری و ارجاع ماشین آن آقای محترم به پارکینگ پلیس و ارجاع ماشین ما به پارکینگ خانه مقرر شد فردای آن روز برای گذراندن مراحل قانونی به شورای حل اختلاف مراجعه کنیم که صبح پنج شنبه با مراجعه به مکان شورای حل اختلاف متوجه شدیم شورا پنج شنبه ها تعطیل است و ادامه ماجرا به شنبه موکول شد شنبه نیز متاسفانه کاری از پیش برده نشد و ما در تکاپو برای یافتن بلیط برای رفتن به ولایت شدیم که در کمال ناباوری برای ساعت ١٢:٠٠ شب ٢٩ اسفند بلیط به صورت اینترنتی خریداری شد و وقتی سوار اتوبوس شدیم متوجه شدیم که کل جمعیت حاضر در اتوبس با راننده هشت نفر بیشتر نیست یعنی ما یک بلیط اضافه برای تو گرفته بودیم اگر بلیط هم نداشتیم  کلی صندلی خالی در اتوبوس موجود بود و تنها خانم موجود در اتوبوس اینجانب بودم که با هیجان تمام سبزه هم با خودم آورده بودم ولی موقع سال تحویل به غیر از من و راننده البته آقای همسر که از سر و صدای من بیدار شد همگی خواب بودند و سال ما هم به همین بی مزگی تحویل شد. ولی در عوض کل تعطیلات را در خانه اقوام و آشنایان بودیم و این دور هم بودن ها خیلی خوب بود و به ما که خوش گذشت. روز یازده فرودین هم عروسی خواهر عزیزم بود که به خوبی برگزار شد و فرستادیمش خانه بخت. فقط این وسط کشیدن ساک از این خانه به آن خانه از این شهر به آن شهر بدون ماشین خیلی سخت بود که به هر صورت گذشت انگار قسمت بود که امسال هم بدون ماشین باشیم.

برنامه های زیادی برای امسال دارم که امیدوارم بتوانم به همه رسیدگی کنم.

چیزهایی که فعلاً بیشتر ذهنم را مشغول کرده است کارهای رخشمان است که همچنان گره خورده و شخصی که با ما تصادف کرده  بازی در می آورد و به شدت دست ما را بسته است که امیدوارم خدا هدایتش کند. عوض کردن مهدکودک، رسیدگی به دندان های خود و اعضای خانواده، چکاب کلی پزشکی ، گذاشتن یک برنامه ورزشی سبک، منظم و دایمی، رسیدگی به روح و روان و اهمیت بیشتر به این موضوع، برنامه های مسافرت به طبیعت در بهار و تابستان برای تجدید روحیه، عوض کردن خانه و ...

دوست دارم در سال جدید مهربان تر باشم، سخت نگیرم تا دنیا هم برایمان سخت نگیرد، بیشتر عشق بورزم و زندگی را به کام همسر عزیزم و سینای نازنینم شیرین تر کنم.

خدایا یاری ام کن تا به اهدافم جامه عمل بپوشانم. آمیــــــــــــــــــن. 

/ 3 نظر / 8 بازدید
سیما

امیدوارم سال جدید ،سالی سراسر شادی و سلامتی براتون باشه

مامی آلینا

[تعجب][تعجب][تعجب]آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟خيلي ناراحت شدم.چه حالگيري كرده.مردم ماتورانندگي نوبرن والا[عصبانی] ازدواج سيسترعزيزت مبارك.انشالله هميشه مشغول برگزاري جشن وشادي باشيد[قلب][بغل]

هنا

خدا رو شکر که به خیر گذشته........ خوشحالم که عید هم خوش گذشته. امیدوارم که امسال سال برآورده شدن تمام آرزوهات و اهدافت باشه انشالله.