به یک نفر نازکش با مزایا نیازمندیم.

من و بابا و تو سرما خورده ایم.

چند روز پیش که دکتر بودیم. گفت: زیاد عفونت نداری و بیشتر سرفه هات به خاطر آلرژیه. ولی با اینکه داری آنتی بیوتیک مصرف می کنی، گلوت چرکی شده. سرفه هات بیشتر شده بدنت درد داره و بی حال هستی. بینی ات همیشه آویزون. از دیروز هم که چشمات از شدت عفونت ورم کرده و وقتی می خوابی مژه هات به هم می چسبه.

من هم حال خوشی ندارم ولی به علت نداشتن نازکش به روی خودم نمیارم. بابا هم مریض و تب دار و آخر سال با کارهای زیاد و خود درمانی هم که جز لاینفک بیماری بابا است.

صبح روی تخت خواب بودی. بهت گفتم: پاشو داروت را بخور. گریه و زاری بعدش هم که با قربون صدقه و ناز کشیدن راضی شدی بخوری. به خاطر اینکه باز مژه هات به هم چسبیده بود گفتی: چشمام، چشمام گیر کرده، چشمام خاموشه، تاریکه.

حالا هر چی از من اصرار که اول داروت را بخور بعد چشمات را می شورم. قبول نمی کردی. نخوردی و قاشق دارو را هم روی لباس من و خودت برگردوندی.

طبق معمولِ هر روز دیرم شده بود. شلوارم هم کثیف شده بود. با غرغر از اتاق بیرون رفتم و گفتم: اَه دیرم شد.

بابا هم گفت: یکبار به خاطر بچه دیر برو.

من هم که مستعد دعوا: بلافاصله گفتم. می دونی من هر روز دیر می رسم سرکار. تو اگر دو روز پشت سر هم دیر برسی. دیگه واویلا.

در اینجور مواقع موضع مردی که توی جواب کم آورده کاملاً مشخصه.

دیگه نمی خوام سر کار بری. بشین خونه. بچه ات را نگه دار.

اینجا دیگه خانوم خونه که من باشم سکوت اختیار کردم چون اگر ادامه می دادم با این زبون تیزی که تازگی ها پیدا کردم. معلوم بود چه می شود.

سریع لباسم را پوشیدم و رفتم تو پارکینگ که ماشین را بیارم بیرون که خانوم همسایه دنبالم اومد و گفت: دیشب شما که اومدی توی پارکینگ یک دزد عزیز توی پارکینگ بود و پشت ماشین بغلیتون قایم شده بود.

منتعجب در حیرت و ایشون ادامه دادند که بعد از اینکه شما رفتید آقای فلانی اومده و دزد گرامی رفتند آن طرف پارکینگ و پشت یک ماشین دیگر قایم شده اند. و خلاصه دزد عزیز در کمال پررویی تا ساعت 12:00 شب با ماشین های عزیز درد دل می نموده اند و مقداری از وسایل همسایگان عزیز که در پارکینگ گذاشته بودند را به سرفت می برند.

ناگفته نماند این خانوم به علت دعوا با یکی دیگر از همسایه ها و متهم کردن همدیگر به خط خطی کردن ماشین هایشان توی ماشین شان دوربین مدار بسته گذاشته اند و هر شب فیلمش را چک می کنند. خلاصه که اگر توی پارکینگ بی هوا دستمان در دماغمان برود ایشان آخر شب فیلم را بازنگری می کنند و کلی به ما می خندند. البته با پلیس تماس گرفته شده و مقرر شده فیلم مذکور در اختیار پلیس قرار گیرد.

و اینگونه بود که ما به شدت دیر به سر کار رسیدیم.

/ 4 نظر / 10 بازدید
مامان پارسا

از حقوق و دستمزد حرفي نزدي... بعد 6 روز بازم نازكش مي خواي؟؟؟ من هستماااااااااا... في رو ببر بالا تا ببيني چطوري ناز مي خريم

مامان تربچه ها

حالا خوبه انجا فقط تو پارکینگ دوربین دارین اینجا که تو کوچه و خیابان و بیابان و مدرسه و دانشگاه و زایشگاه و فروشگاه ....[نیشخند] خلاصه همه جا تو دوربینی ولی واسه هنرپیشگی تمرین خوبیه [چشمک] کلا مریضی ادم را ناز نازو وبی حوصله میکنه حالا شوما خونت زودی به جوش نیاد[پلک]

مامي آلينا

جانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه دزدباحالي دارين[چشمک] الهي بگردم براي چشماي مظلومش[ماچ][بغل][ماچ]