گردالی های لعنتی.

هفته پیش پس از مراجعه به دکتر پیش خودم حساب کتاب می کردم که حالا که قرارداد خونه در حال اتمام تکلیفمون را در مورد موندن یا اسباب کشی از این خونه مشخص کنیم و برم گردالی مورد نظر را جراحیش کنم. میگن آدم از یک ساعت بعد خودش خبر نداره.نگران

×

با غرغر و اصرار بابات را برای سردردهای همیشگی اش و سرگیجه فرستادم پیش یک متخصص مغز و اعصاب. تشخیص اولیه آقای دکتر این بود که علائم میگرن هست ولی برای اطمینان یک آم آر آی از مغزش گرفته بشه و بعد از اینکه جواب ام آر آی به دکتر نشون داده شد ایشون عنوان کردند که بابا هم یک گردالی توی مغزش داره.تعجب

ایندفعه ام آر آی تزریقی انجام شد و ظاهرا تومور مورد نظر خوش خیم ولی متاسفانه جای بدی از مغز وجود داره.

 دیگه با هم دعوا نمی کنیم مهربون هستیم و هر دو از اون تب و تاب افتادیم. این اون تلنگر دردناکی بود که ما را دچار شوک کرده و هنوزم گیج و منگ هستیم.گریه

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
نندی

از پستای پیشت سر در نیاوردم اما این رو که خوندم ناراحت شدم[ناراحت] ایشاللا که بدون مشکل از دستشون راحت بشید.

مامی آلینا

انشالله هيچ چيزبدي نباشه.تروخداخودتونونبازين.من هم خيلي شوكه وهم خيلي ناراحت شدم. چه روزاي سختي رومي گذروني[ناراحت][ناراحت]