دوست قدیمی

داشتم با یک مشتری عصبانی صحبت می کردم و راضیش می کردم اینقدر مشتری عصبانی بود که نمی شد صحبتش را قطع کرد و همزمان موبایلم زنگ خورد شماره شهرستان و برام نا آشنا بود چندین بار زنگ خورد نه می تونستم جواب بدم و نه حس کنجکاویم اجازه می داد جواب ندم گوشی را برداشتم و یواش گفتم گوشی و با اون مشتری مشغول ادامه صحبت شدم هر چقدر سعی کردم زود تماس را قطع کنم نمیشد ول کن نبود بالاخره قطع کرد ولی کسی که پشت خط موبایلم بود هم تلفن را قطع کرد گفتم تماس می گیرم فوقش طرف اشتباه گرفته بود دیگه ....

زنگ زدم یه خانوم گوشی را برداشت و با شنیدن صدام شروع کرد آمار منو دادن که چی کار می کنم ؟ کجا هستم ؟ بچه دار شدم منم با تعجب گوش می کردم بعد با خنده گفت حالا اگه گفتی من کیم؟

هم صداش خیلی آشنا بود هم نمی تونستم حدس بزنم کیه. که خودش گفت  بابا بی وفا من آرزو هستم

تو یک لحظه انگار پرت شدم به شش هفت سال پیش اون روزهایی که با آرزو می رفتیم کلاس خیاطی وای که چقدر دلم براش تنگ شده بود چقدر از شنیدن صداش ذوق زده شدم  چقدر دلم می خواست دوباره برم به اون سال

برام گفت که با چه دردسری شماره ام را پیدا کرده

گفت : یک دختر بچه شیرین زبون داره و ...

وقت برای حرف زدن در مورد این شش سالی که از هم بی خبر بودیم خیلی کم بود بهش قول دادم رفتم اصفهان برم بهش سر بزنم .

بعضی وقتا آدم از شنیدن صدای یک دوست  چقدر احساس خوبی می کنه چقدر یه داشتن یک دوست قدیمی خوبه

فقط دوست داشتم روز 4 اسفند 88 که این اتفاق برام افتاد توی خاطراتم بمونه

کاش از دوستای دبیرستانم شماره تماس داشتم و باهاشون تماس می گرفتم ولی جا به جایی شهر به شهر، تنبلی من و مشکلات ریز و درشت زندگیم باعث شد از خیلی هاشون بی خبر بشم

/ 3 نظر / 4 بازدید
مامی آلینا

منم بادیدن اون اس ام اسی که برام فرستادی ونوشتی اگه گفتی من کیم اجساسی مشابه داشتم.[ماچ]

غزالمامان رونیکا

چه جالب چه دوست خلاقی داری توووووووووووووووو....چه حس قشنگیه نه ؟؟؟؟منم خیلی وقتها دوستام رو اینجوری سورپرایز میکنم.

مامان تربچه ها

خیلی خوب و دلچسبه یهو یه خبر و یا تلفنی از دوستان قدیم بشه ادم کلی انرژی میگیره و کلی خاطرات شیرین گذشته براش زنده میشه یه کوچولو هم ادم دلتنگ ان دوران میشه [رویا]