غذا خوری خونه ما...

 

بابا دوست داره سفره روی زمین پهن بشه و این یعنی فاجعه

سفره رو پهن می کنیم و غذا می کشیم و میگیم سینا بیا شام بخوریم. تو هم با ذوق به طرف سفره می دوی تا اینجاش خوبه چون همه میگن چه بچه خوبی خودش میاد سر سفره

از اینجا به بعد ماجرا شروع میشه هی باید بگیم داغه، دست نزن، مواظب باش.

 ولی پسر باهوش مامان حواسش هست که چیزی که داغه دست رو می سوزونه، بنابراین ابتدا یک قاشق و چنگال به دست می گیره و شروع می کنه ریختن غذاها توی سفره، عصبانی میشم و با سرعت شروع به جمع کردن غذاها می کنم، خوب این یک فرصت مغتنم برای برگردوندن ظرف ماست یا احیاناً ترشی توی سفره..... ولی یک نکته داره اونم اینه که ماست یا ترشی داغ نیست و میشه بدون استفاده از قاشق و چنگال با پنج انگشت باز وارد ظرف شد. مادر خانومی هم داره تند تند غذاهای ریخته شده توی سفره رو تمیز می کنه، عجب ماست خوشمزه ای! مامان با دیدن دست و صورت ماستی و ماستهای ولو شده توی سفره عصبانی میشه. ولی بهتره اول دست و صورتت رو تمیز کنم تا ماست ها رو به خورد کابینت ها یا دیوارها  و احتمالاً فرش ندادی دستات رو می شورم و میرم سراغ تمیز کردن مجدد سفره همون جور که سفره رو جمع می کنم شروع میکنم به غر زدن که همش تقصیر تو هست اگر گیر ندی که سفره روی زمین پهن بشه این شازده دستش به ظرفها نمی رسه که همه سفره رو به هم بریزه بابا هم میگه دوست ندارم روی میز غذا بخورم باید یاد بگیره مودب بشینه سر سفره غذاش رو بخوره (آقا سینا هم اینجا حضور نداره رفته با اسباب بازیهاش بازی کنه آخه خوب نیست بچه بیاد توی دعوای مامان و باباش...)

/ 2 نظر / 4 بازدید
مامان تربچه ها

سلام عزیزم ممنون از بابت تبریکت [گل][گل][گل][گل][گل][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][بغل][بغل][بغل][بغل]

مامان تربچه ها

اول اینکه دست مریضا حسابی اپیدی ایولللللللللللللل دوم اینکه منم عاشق سفر انداختنم که البته ما هم مشکل شما را داریم ولی من از همه چیز براش تو ظرفهای کوچیک میریزم تو یه سینی میزارم حسابی مشغول میشه و گیر به غذای ما نمیده [چشمک]