Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- مرخصی - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


دیروز دوباره لپت را گاز گرفته اند. این دفعه دیگه جای تمام دندان های بالا و پایین نیش شخص مزبور روی صورتت جا خشک کرده مربی هم عذرخواهی اش را در دفترچه ات نوشته.

خاله می گوید: سینا گناه دارد و زود است به مهد برود. نمی خواهد دیگه برود.

ناراحت می شوم. عذاب وجدان می گیرم هی تصور می کنم نکند فردا با مداد رنگی در چشم ... و مربی آن وقت هم با یک معذرت خواهی می خواهد تمامش کند..... ولی مصمم هستم این راه را ادامه بدهم.

 بابا می گوید: نبرش مهد کودک. صبح کمی صدایت گرفته ساعت 9 که قرار است بروی به مهدکودک به خاله می گویی: مهدکودک تعطیله فردا بریم.

امروز را هم مرخصی گرفتی و نرفتی.





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩