Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- آبله مرغون کذایی!!! - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


دیروز با عجله اومدم خونه طی صحبت های تلفنی با دایی و خاله متوجه شدم که آبله مرغون گرفتی وقتی رسیدم خونه با تعجب دیدم تمام بدنت قرمز شده اثری از هیچ دونه ای روی بدنت نبود ولی پوست ملتهب و قرمز رنگ همراه با خارش شدید بی اشتها و کلافه پوست بدنت داغ داغ همراه با ورم شدید به دایی گفتم تو که بچگی آبله مرغون گرفتی بدن سینا اصلا دونه نداره که پشت تلفن به من گفتید آبله مرغونِ. گفت: به نظر من که آبله است سریع لباس تنت کردم و بردمت دکتر

دکتر هم با من هم عقیده بود که این علایم هیچ ربطی به آبله نداره گفت: این یا یک حساسیت شدید یا شروع یک مخملک و برای اینکه وضعیت حاد و نمیشه ریسک کرد بهتره بره اورژانس بیمارستان.

 دایی سریع من و تو را رسوند بیمارستان و خودش رفت چون جایی کار داشت. پزشک بیمارستان بعد از معاینه با صراحت گفت این یک واکنش حساسیتی بدن به یک ماده خاص بوده که ما باید پیدا کنیم اون ماده چی بوده.

 یک تزریق برات انجام دادند و با یک سری دارو به خونه برگشتیم تا آخر شب همین حالت ادامه داشت البته کمی کمتر شده بود ولی تموم نمی شد خسته بودی می خوابیدی بعد از پنج دقیقه بیدار میشدی و می گفتی: مامان خسته شدم بریم دیگه

 ولی توی دل شب با اون حال مریض من کجا می بردمت؟ بعد از نیمه شب کم کم بهتر شدی یعنی بالاخره تونستیم یک لیوان آب بهت بدیم که خوردی و خوابیدی صبح هنوز خواب بودی که من اومدم شرکت ولی روی پاهات و پشت گردنت و صورتت و سینه ات هنوز التهابات وجود داشت.

خدایا مواظب مرد کوچیک خونمون باش.





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩