Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- مهد کودک (قسمت چهارم) - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


فردا صبحش هم رفتم یک مهدکودک تحت نظارت سازمان بهزیستی ثبت نامت کردم و محیط مهدکودک را دیدم همه جا را وارسی کردم مربی را دیدم با خیال آسوده

مدیر مهد برنامه ها را برام توضیح داد

و تاکید کرد که هفته اول باید با ما راه بیایید تا بچه کم کم به محیط عادت کنه بعدش که محیط براش آشنا شد می توانید با خیال راحت بزارید تا پایان ساعت بمونه .

درسته که شاید اینجا هم ایده آل نباشه، ولی این حرف زدن نیم ساعته در مورد نگهداری کودکم در مهدکودک بهم قوت قلب داد

وسایل لازم هم کاملاً معقول می نمود مثل: کیسه فریزر، دستکش یک بار مصرف، دستمال کاغذی، مایع صابون یک ماژیک برای نوشتن روی وسایل بچه یک دفترچه یادداشت کوچیک توی کیفش که مربی کارهاش را براتون بنویسه که کاملا لوازمی هست که بچه در ابتدای ورودش لازم داره

گفت یک روز خاص در هفته بچه ها اجازه دارند با خودشون اسباب بازی بیارند که یک اسباب بازی بی خطر باشه که این حرفها آروم ترم می کرد

در دو گروه سنی شیرخوار و گروه سنی نوپا، خوبیش این بود که پیش دبستانی نداره.

سینا امروز یک هفته هست که میره مهد کودک و من راضی هستم، آرامش دارم و امیدوارم به زودی از این راضی تر بشم. البته این رضایتم به خاطر حضور مامان هم هست چون هفته گذشته مامان نبود و تمام استرس ها را تنها تحمل می کردم ولی حضور مامان به من دلگرمی میده و آرومترم می کنه. (میدونم خیلی مامانی هستم)

مشکلی که سینا با مهدکودک داره اینه که مدیر مهد میگه سینا حداکثر ساعت 9:00 باید در مهد حضور داشته باشه ولی سینا متاسفانه شبها دیر می خوابه و چون خوابش کامل نشده صبح جبران می کنه

اگر هم صبح به خاطر جابجایی بیدار بشه این بیدار بودنش نهایتاً یک ساعت طول می کشه و بعد از اون می خوابه و چون ساعت خواب سینا، ساعت آموزش مهدکودکِ. باعث میشه یا دیر به مهدکودک بره که از آموزش جا می مونه یا اینکه اگر زود ببریمش باز هم قبل از ظهر خوابش می گیره و به خاطر اینکه توی مهد اون ساعت کسی نمی خوابه بد قلق می شه

به باباش هم اصرار می کنم من غذاش را سریع می دم و می برمش حمام ولی خواهشاً تمام برق ها را خاموش کن تا مجبور بشه زودتر بخوابه ولی باباش می گه اگر خوابش بیاد خودش می خوابه و این شده دغدغه ذهنی من که باید چی کار کنم خوابش تنظیم بشه.

متاسفانه روز پنج شنبه سینا دچار سرفه و آبریزش شد که احتمال زیاد به خاطر مریضی شنبه به مهد نخواهد رفت تا ببرمش دکتر.





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩