Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- ادغام اشعار - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


توی کتاب نشسته

تنبل خمیشه زشته (همیشه)

خوابیده

آفتاب به روش تابیده

پاشو پاشو بیدارش کن

از رختخواب جداش کن

خسنی میای بریم خموم؟نه نمیام نه نمیام

موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه و واه واه

 

 

بابا از در خونه رفت

من: بابا کجا میره؟

سینا: بابا میره علف بیاره!!!

 

وقتی میریم بیرون و من از عینک استفاده می کنم به در میگی که دیوار بشنوه

 

مامان برام عینک بخره تشمام (چشمام) اذیت نشه!

 

پیرو رفتن به قرار با نی نی ها

از پنج شنبه تا الان پشت سر هم تکرار می کنی

بریم ایدس کلاب (کیدز کلاب) پیش آلیا (آلینا) ، پاسا (پارسا) رومیا (رومینا)

 





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩