Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- گریه های تصنعی - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


دیروز که رسیدم خونه مامانی خواب بودی با شنیدن صدای من که با مامان وخاله حرف می زدم بیدار شدی و اومدی پیشم بلوزم را بالا زدی من هم طبق معمول با شوخی گفتم نه مامان شما دیگه بزرگ شدی شروع به گریه کردی. گریه ای با سوز و آه زیاد هر کاری می کردم راضی نمی شدی معلوم بود که خیلی ناراحتی ولی گریه ات مصنوعی بود تا دل مادر بی رحم خود را به رحم آوری و بتوانی دوباره در آغوشش شیر بنوشی. ولی مادر ترجیح داده بوداز نظر تو بی رحم خوانده شود ولی زجر دوباره اذیت شدنت را نبیند خیلی سخت بود باور کن خیلی خیلی سخت بود دیدن گریه ها و اشک های تو ولی مقاوم بودن در برابر کوچولوی دو ساله ای که می خواست دلم را نرم کند.

دوستت دارم مرد کوچیک خونه





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸