Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- توی هر گوشه این شهر... - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


میرم از شهر تو

با یه کوله بار از خاطره

دل من مونده پیشت

گرچه باهام مسافره

میگذره همراه جاده

یاد تو از تو خیالم

توی راه دریغ از ابری

که بباره سر راهم

توی هر گوشه ی این شهر

دارم از عشق از تو یادی

میسوزونه منو یاد

دلی که به من ندادی

راه میفتم بی هدف

مقصد راه رو نمیدونم

کاش میشد آروم بگیرم

ولی افسوس نمیتونم

نه یه قاصدک تو جاده

که بشه همسفر من

من یه قصم که جدایی

شده فصل آخر من

توی هر گوشه ی این شهر

دارم از عشق از تو یادی

میسوزونه منو یاد

دلی که به من ندادی

میرم و گم میشم آخر

تو غروب دشت غربت

نمیتونم که بمونم

توی شهر بی محبت





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸