Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- ماجراهای ما و سینا 2 - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


سلام به گل پسر مامان

بازم شلوغی و کار زیاد باعث شد دیر آپ کنم.

بریم سر اصل مطلب که اونم شیطونی های مرد کوچیک و دوست داشتنی خونه است.

طی کشفیات جدید اینجانب، شما با اسباب بازی مدت زمان زیادی سرگرم نمیشی بنابراین من هم بررسی های زیادی انجام دادم و علایقت رو کشف کردم. از این به بعد هر وقت شیرخشکت تموم میشه قوطی هاش رو دور نمی ریزم و نگه می دارم جعبه های کوچیک، جای خودکار/ خودنویس، قوطی های پلاستیکی و چیزهایی از این دست رو مثل غنایم جنگی جمع می کنم و در طبقه پایین کمد کنار اسباب بازیهات به طرز ماهرانه ای چیدمشون. تو هم وقتی میرسی خونه میری میشینی کنار کمد و تمام قوطی ها رو میریزی وسط و کلی باهاشون سرگرم میشی  وقتی با این چیزهای ساده سرگرم میشی و کلی برات جالب هستند و با تلاش فراوان درشون رو باز می کنی و بعد دوباره مسرانه درشون رو میخوای ببندی یا از اینکه بکوبی روشون و صدا تولید کنی خوشت میاد چه لزومی داره کلی اسباب بازی گرون قیمت دور و برت بریزم و حتی بهشون نگاه هم نکنی.

هر جایی دمپایی ، صندل ، یا کفش  ببینی حتی اگر کفش پات باشه می پوشیشون و اصلا هم برات مهم نیست که برای پاهات بزرگ هستند و بعد از پوشیدنشون هم به من نشون میدی و میگی تمپاته (دمپایی) ............... من هم یک جفت دمپایی که توی سیسمونت بود رو گذاشتم کنار اسباب بازیهات تا پوشیدنشون رو تمرین کنی.

خدا را شکر اگر مشکل فنی (بیماری، گرسنگی، خیس بودن پوشک، یا گرمی و سردی اتاق)نداشته باشی شبها بهتر می خوابی دوباره با شیشه هم  شیر می خوری و من کمی راحت تر شدم.

برعکس وزنت که تازگی ها زیاد نشده موهات خیلی رشد خوبی دارند دیروز دوباره توی حمام با سختی زیاد که اون هم به خاطر ورجه وورجه کردنت بود کوتاهشون کردم. خدا را شکر از حمام خیلی خوشت میاد و با حمام رفتن مشکلی نداری فقط آخر کار که میگیرمت زیر دوش خوشت نمیاد که اون رو هم با بازی کردن حلش کردم.

 

چهار روز پیش دندون چهارمت که دندون دوم از بالا هست نیش زد و الان وقتی می خندی دو تا دندون کامل پایین داری با یه دندون نصفه و یه دندون تازه نیش زده بالا که شدی مثل بچه های کلاس اول که دندونهای جلوشون یکی در میون شده

پنج شنبه با بابا رفتیم پارک که خیلی بهت خوش گذشت.

 توی پارک دائماً به کالسکه هر بچه ای که میدیدی گیر می دادی و اصرار داشتی که کالسکه رو براشون هل بدی. از دیدن پرنده ها که همشون رو جوجه صدا می کنی به غیر از کلاغ که بهش میگی گااااااااار ذوق زده شده بودی کلی تاب بازی کردی و از سرسره ها سر خوردی.

 

بالاخره قَبای بعد از عیدت هم آماده شد و دایی جون تقویم برات درست کرد و داد پرینتش گرفتند من هم روز جمعه دو نسخه از تقویم رو با کلی ذوق و شوق دادم به بابام که برای مادربزرگت ببره شهرستان ، خیلی دلم می خواست عکس العملش رو ببینم ایشون هم دیروز زنگ زدند و به بابات گفتند که چرا عکس بچه رو تقویم کردی؟ چشمش می زنند...... آخه اونها هیچ عکسی از نوه شون نداشتند فکر می کردم خوشحال می شوند ،  این هم یه نظر بود.

عصرها که میام خونه مامان دنبالت، عوضت می کنم، لباس تنت می کنم و کفشات رو بهت می پوشونم. خودت می دونی که قرار بری بیرون سریع می ری کفشات رو به همه نشون میم دی و می گی تمپاته (دمپایی) بعدش هم می بوسیشون و براشون دست تکون میدی یعنی من میرم ددر

کلمات جدیدی که یاد گرفتی

عمووونَن.............. عمو هومن (مجری برنامه مار و پله شبکه پنج که خیلی دوسش داری و از برنامه کودک بیشتر براش ذوق می کنی)

باد...........................باد

مَو مَو مَو مَو .......... میو میو

دا دا.................... دایی دایی

هَن هَن............ منظورت همون ماشین

اینه اینه اینه............. چیزی که میخوای بهت بدیم رو با این کلمه صدا می کنی

عَعی................... علی (اسم پسر توی کتابت)

آگی................... خرسی

درد..................... یعنی بدنت به جایی خورده و دردت گرفته که با دست نشون میدی کجات درد شده

خدایا مواظب مرد کوچیک خونه باش

دوستت داریم.





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸