Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- پسملی یازده ماهه شد - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


امروز یازده ماهه شدی، یعنی چیزی به یکسالگی نمونده. چقدر زود گذشت یازده ماه پر از خاطره ، پر از تلخی و شیرینی های زیاد دیشب که به صورتت نگاه می کردم بزرگ شدنت کامل مشهود بود دیگه داری از چهره یه بچه شیرخواره در میای

دیشب بابا از ماموریت اومد توی خونه خودمون سه تایی کلی با هم بازی کردی معلوم بود که خیلی بهت خوش می گذشت چون برعکس شبهای دیگه اصلا بی قراری نمی کردی با هم دالی بازی کردیم ، اسب سواری کردیم ، توپ قل دادیم، هو هو کردیم و غش غش خندیدیم حتی موقع تعویض پوشکت و شستن پاهات سر به سر بابا می زاشتم و اونم با اقتدار تمام گفت خودم می شورمش و ... خلاصه که شب خوبی بود

خدایا به خاطر این همه نعمت، این همه شور زندگی، این همه عشق، این همه پاکی و صفا ازت ممنونم خودت می دونی که نمی تونم شکرگزار باشم فقط ازت می خوام مرد کوچیک خونه و مرد بزرگ خونه رو تنها نزاری

 

مرد کوچیک خونه دوستت داریم





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧