Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- بقه .........داغه - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


وقتی چشمت به کلید و پریز برق می افته یا لامپ می بینی می گی بببببببببق

لیوان چای و شوفاژ رو هم میگی داغ از چند روز پیش هم تا کلید برق می بینی می گی بقه بقه ولی نمی دونم چرا با سر می خوای بری توی کلید و پریزها

وقتی لیوان چای هم میبینی میگی داغه یعنی یه جورایی به ما آموزش میدی که این بقه و یا داغه.... ولی برای تو داغ نیست می پری که لیوان چای را بگیری

 

از مسابقات تلویزیون خیلی خوشت میاد ، آماده می شینی با دقت نگاه می کنی وقتی همه دست می زنند با یه هیجانی می گی دددددددددددد (با فتحه)

عاشق ددر رفتن هستی و وقتی بیرون می ریم توی کالسکه صدات در نمیاد و با دقت اطراف رو نگاه می کنی

 

راستی دندون دومت هم سر زده مبارکت باشه پسرم

 

مرد کوچیک خونه دوست داریم ، خدایا مرد کوچک خونه را تنها نزار

 

 





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧