Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- دالی - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


بعد از اینکه توی مشاوره سلامت روان به ما توصیه شد که باهات دالی بازی کنیم همگی بسیج شدیم و باهات دالی بازی می کردیم، تا اینکه چند شب پیش وقتی توی آینه آسانسور خودت رو دیدی گفتی دایییییییییییییییییییتشویق

باز ما ذوق زده شدیم قلب

تو مثل خیلی از بچه های دیگه این  کارها رو انجام میدی ولی برای من انگار که دفعه اول همچین چیزی می بینم هیجان تمام وجودم رو می گیره فکر می کنم این توانایی فقط و فقط مخصوص تو هست می خوام داد بزنم به همه بگم ببینید پسر من میگه داییییییییییییی مژهچقدر این لحظات زیباست

با تو بودن، تمام لذت زندگی را به ما میده ، جوشش ، تکاپو، هیجان، عشق، روحیه و هر چیزی که برای با نشاط بودن لازمه لبخند

وقتی دالی می کنی به تقلید از ما که موقع دالی کردن سرمون رو کج می کردیم فکر می کنی حتما باید سرت کج باشه اگر بغل کسی باشی که تا کمر خم می شی و می گی داییییییییییییییییی اگر هم در حالا چهار دست و پا رفتن باشی اون لپای کوچولوت رو روی زمین می زاری و می گی داییییییییییییییی

خوشمزه مامان چند روزیه که بای بای کردن رو  هم کاملاً یاد گرفتی و می فهمی که هر کی لباس بیرون پوشیده یعنی داره می ره ددر و تو با گریه و خواهش می خوای باهاش بری

مثل امروز صبح که گذاشتیمت خونه مامانی تا ازت دور شدم فهمیدی که می خواهیم بریم بیرون دلم نیومد، برگشتم پیشت تو هم دستام رو گرفتی و بلند شدی که باهام بیای ولی من که نمی تونستم تو رو با خودم بیارم

دلم برات تنگ شده بعضی ها می گن کاش بچه ام زود بزرگ بشه ولی من دوست دارم این لحظات طولانی تر باشه دوست دارم تمام این لحظات رو با تو بگذرونم آخه من بهشت رو زیر پاهام احساس می کنم

خدا می گه بهشت زیر پای مادران است ، این حقیقت داره من یک ساعت از خوابم نمی زدم الان نزدیک یکساله که یه شب کامل نخوابیدم ولی اصلا برام مهم نیست صبح با یه انرژی وصف ناشدنی از خواب بیدار می شم عشق مامان بزرگ شو ولی اجازه بده من این بچگی کردن هات رو ببینم بزار من سیراب از این لحظات بشم بعد بزرگ شو شاید تو خیلی خشگل نباشی ولی برای من یه فرشته هستی زیباتر از زیباترین ها، اصوات نا مفهومی که میگی قشنگ ترین ترانه ها برای من، بوی تنت بهترین عطری است که تا به حال استشمام کردم ، قدمهای کوچکت برام بزرگترین گام هاست، وقتی آروم توی بغلم به خواب می ری دلم می خواد می شد با یه فیلم یا عکس این لحظه رو ثبت کنم ولی احساس ثبت نمی شه، اون لحظه زندگی در عین آرامش پر از عشق می شه ، وقتی توی بغلم شیر می خوری و زل می زنی تو چشمام و با دستای کوچولوت با گردن بندم بازی می کنی سرمست می شم

 

مرد کوچک خونه دوست داریم خیلی زیاد

 





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧