Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- گردالی های لعنتی. - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


هفته پیش پس از مراجعه به دکتر پیش خودم حساب کتاب می کردم که حالا که قرارداد خونه در حال اتمام تکلیفمون را در مورد موندن یا اسباب کشی از این خونه مشخص کنیم و برم گردالی مورد نظر را جراحیش کنم. میگن آدم از یک ساعت بعد خودش خبر نداره.نگران

×

با غرغر و اصرار بابات را برای سردردهای همیشگی اش و سرگیجه فرستادم پیش یک متخصص مغز و اعصاب. تشخیص اولیه آقای دکتر این بود که علائم میگرن هست ولی برای اطمینان یک آم آر آی از مغزش گرفته بشه و بعد از اینکه جواب ام آر آی به دکتر نشون داده شد ایشون عنوان کردند که بابا هم یک گردالی توی مغزش داره.تعجب

ایندفعه ام آر آی تزریقی انجام شد و ظاهرا تومور مورد نظر خوش خیم ولی متاسفانه جای بدی از مغز وجود داره.

 دیگه با هم دعوا نمی کنیم مهربون هستیم و هر دو از اون تب و تاب افتادیم. این اون تلنگر دردناکی بود که ما را دچار شوک کرده و هنوزم گیج و منگ هستیم.گریه

 





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠