Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- شیر با طعم های مختلف - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


عصرها هوا به شدت گرم وقتی توی ماشین آفتاب خورده می شینیم تا برسیم خونه از شدت گرما عرق از سر و صورتمان می ریزد. تو که انگار از حمام آمده باشی موهایت کاملاً خیس خیس میشه.آخ

وقتی میرسیم خونه از شدت گرما چیزی که خیلی می چسبه یک نوشیدنی خنک.چشمک

روز اول و دوم برات شیرتوت فرنگی درست کردم ، روز سوم برات شیرموز درست کردم، روز چهارم آب طالبی گرفتم. دیروز که رسیدیم به خانه از توی ماشین پیاده نمی شدی هر چی بهت اصرار می کردم که بیا بریم خونه، آب طالبی برات بگیرم ،خنک بشیم ، قبول نمی کردی. بعد از کلی کشمکش بالاخره رضایت دادی که پیاده بشی که یهو شرط گذاشتی که بریم سوپر خرید. من هم که حوصله کل کل نداشتم  قبول کردم که برات یک خوراکی بخرم. رفتیم سوپر و یکدونه پفک چاکلز خریدی و اومدی بیرون .

رفتیم توی خونه و بعد از درآوردن لباسها اومدی به من میگی مامان برام شیرچاکلز درست کن.تعجب





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠