Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- فعلهای منفی - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


چند شب پیش موقع خواب طبق معمول توی سبد اسباب بازی ها دنبال یک اسباب بازی می گشتی که مثلا کنارت بخوابه بالاخره به یک موتور رضایت دادی (قابل ذکر است که معمولاً‌ هم عروسک های پولیشی انتخاب نمی کنیسوال) یک تکه لوگوی بزرگ قرمز رنگ هم به من دادی و گفتی مامان تو هم اینو ببر کنارت بخوابهتعجب. من هم بی حوصله بودم و وقتی برق را خاموش کردم لوگو را پرت کردم که بیافته توی سبد که از شانس من افتاد روی سرامیک ها و تو هم متوجه شدی و بهم گفتی: مامان لوگو را دادم که کنارش بخوابی باید نَبِشکستیش!!! (با سین و شین ساکن) خیلی از فعل ها را اینجوری منفی می کنی و من میمیرم از خنده که چقدر کلمه را سخت می کنی برای خودت.

----------------------

شبها با هم فوتبال بازی می کنیم من و بابا باید یک تیم شویم تو هم یک طرف می ایستی و مثلا یک تیم هستی به قول خودت پِسپولیس (هر چقدر بابا میگه تو استقلالی قبول نمی کنی).

توپ را دستت می گیری و مثلا می خواهی برای ما پرت کنی. ما هم باید شانه هایمان را به هم بچسبانیم و آماده گرفتن توپ شویم و وقتی توپ را پرت می کنی میگویی: حالا از هم پاره شید!!!

-------------------------------

موبایل بابا را میاری و یک آهنگ که اکثراً آهنگ سریال مختارنامه است را می گذاری و به من میگی تنبک بزن منظورت دَف به بابا هم میگی دین دین بزن چیزی که  شبیه گیتار یا تار را مثلا بنوازد و خودت می شوی خواننده: هَفیـــــز که شووِ محشَ آمد  (برخیز که شور محشر آمد)

-----------------------------------

عصرها که می آیم دنبالت با هم میرویم پارک نزدیک مهد. یک ساعت در پارک بازی می کنی و بعد راهی خانه می شویم. هوا خیلی خوب است، می نشینم روی نیمکت کنار محوطه بازی و یک دل سیر نگاهت می کنم از اینکه با بچه ها ارتباط برقرار میکنی خرسند می شوم. از اینکه وقتی خوراکی ات تمام می شود هر جای پارک باشی دنبال سطل زباله می گردی تا آشغالت را داخل سطل بیاندازی کیف می کنم. از دنبال توپ دویدنت هیجان زده می شوم.

--------------------------------------------

مهدکودکت یکباره شهریه اش را دو برابر کرده!!! من که قصد عوض کردن مهد را داشتم با این اوضاع انشاا... از ماه آینده مهدکودکت را عوض می کنم. این تاخیر هم به خاطر نداشتن ماشین بود.

امروز قرار شده ماشین را از صافکاری تحویل بگیریم . خیلی خوشحالم واقعا بدون ماشین برایم خیلی سخت بود.

 





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠