Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- خر و پف!!! - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


بالاخره بعد از این همه رفت و آمد و پیگیری توانستم این آقا را بکشم به شرکت بیمه و با گرفتن تمامی مدارکش از بیمه خسارت ماشین را بگیرم و راحت بشم. ولی خیلی خسته شدم و تجربه بدی بود در عوض باعث شد تجربه ام زیاد بشود.

ماشین را در اولین فرصت باید تعمیر کنم تا راحت بشم.

شبها معمولاً بابا زودتر می خوابه و من بعد از انجام کارها و جمع و جور کردن خانه میرم که بخوابم.

دیشب که رفتیم بخوابیم بابا در حال خر و پف کردن بود. چند دقیقه بعد از ساکت شدن اتاق

سینا: بابا چی میگه؟

مامان: بابا چیزی نمیگه. بینی اش گرفته صدا میده.

سینا: به چی گیر کرده؟

مامان: به چیزی گیر نکرده، بینی اش پر شده موقع خواب صدا میده.

سینا: دستش را کرده تو دماغش؟

مامان:نه، بینی اش گیر کرده. یعنی بینی اش پر شده.

سینا: من گریه می کنم که بابام بینی اش گیر کرده.





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠