Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- به یک نفر نازکش با مزایا نیازمندیم. - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


من و بابا و تو سرما خورده ایم.

چند روز پیش که دکتر بودیم. گفت: زیاد عفونت نداری و بیشتر سرفه هات به خاطر آلرژیه. ولی با اینکه داری آنتی بیوتیک مصرف می کنی، گلوت چرکی شده. سرفه هات بیشتر شده بدنت درد داره و بی حال هستی. بینی ات همیشه آویزون. از دیروز هم که چشمات از شدت عفونت ورم کرده و وقتی می خوابی مژه هات به هم می چسبه.

من هم حال خوشی ندارم ولی به علت نداشتن نازکش به روی خودم نمیارم. بابا هم مریض و تب دار و آخر سال با کارهای زیاد و خود درمانی هم که جز لاینفک بیماری بابا است.

صبح روی تخت خواب بودی. بهت گفتم: پاشو داروت را بخور. گریه و زاری بعدش هم که با قربون صدقه و ناز کشیدن راضی شدی بخوری. به خاطر اینکه باز مژه هات به هم چسبیده بود گفتی: چشمام، چشمام گیر کرده، چشمام خاموشه، تاریکه.

حالا هر چی از من اصرار که اول داروت را بخور بعد چشمات را می شورم. قبول نمی کردی. نخوردی و قاشق دارو را هم روی لباس من و خودت برگردوندی.

طبق معمولِ هر روز دیرم شده بود. شلوارم هم کثیف شده بود. با غرغر از اتاق بیرون رفتم و گفتم: اَه دیرم شد.

بابا هم گفت: یکبار به خاطر بچه دیر برو.

من هم که مستعد دعوا: بلافاصله گفتم. می دونی من هر روز دیر می رسم سرکار. تو اگر دو روز پشت سر هم دیر برسی. دیگه واویلا.

در اینجور مواقع موضع مردی که توی جواب کم آورده کاملاً مشخصه.

دیگه نمی خوام سر کار بری. بشین خونه. بچه ات را نگه دار.

اینجا دیگه خانوم خونه که من باشم سکوت اختیار کردم چون اگر ادامه می دادم با این زبون تیزی که تازگی ها پیدا کردم. معلوم بود چه می شود.

سریع لباسم را پوشیدم و رفتم تو پارکینگ که ماشین را بیارم بیرون که خانوم همسایه دنبالم اومد و گفت: دیشب شما که اومدی توی پارکینگ یک دزد عزیز توی پارکینگ بود و پشت ماشین بغلیتون قایم شده بود.

منتعجب در حیرت و ایشون ادامه دادند که بعد از اینکه شما رفتید آقای فلانی اومده و دزد گرامی رفتند آن طرف پارکینگ و پشت یک ماشین دیگر قایم شده اند. و خلاصه دزد عزیز در کمال پررویی تا ساعت 12:00 شب با ماشین های عزیز درد دل می نموده اند و مقداری از وسایل همسایگان عزیز که در پارکینگ گذاشته بودند را به سرفت می برند.

ناگفته نماند این خانوم به علت دعوا با یکی دیگر از همسایه ها و متهم کردن همدیگر به خط خطی کردن ماشین هایشان توی ماشین شان دوربین مدار بسته گذاشته اند و هر شب فیلمش را چک می کنند. خلاصه که اگر توی پارکینگ بی هوا دستمان در دماغمان برود ایشان آخر شب فیلم را بازنگری می کنند و کلی به ما می خندند. البته با پلیس تماس گرفته شده و مقرر شده فیلم مذکور در اختیار پلیس قرار گیرد.

و اینگونه بود که ما به شدت دیر به سر کار رسیدیم.





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩