Lilypie Fourth Birthday tickers ---------------------- تاکسی شکلاتی! - سینا مرد کوچک


سینا مرد کوچک

روز 10 اسفند 1386 خداوند نعمت را بر ما تمام کرد و در بیمارستان صارم تهران ساعت 9:10 صبح روز جمعه یه موجود پاک و معصوم را به ما هدیه داد (دوست دارم این وبلاگ یه یادگاری باشه برای روزی که مرد کوچولوی ما بزرگ شده).


صبح که رسیدم شهرک رفتم سوار تاکسی بشم، توی ایستگاه تاکسی یه پراید سبز رنگ بود که دو تا مسافر کم داشت رفتم نشستم توی ماشین مسافر بعدی بلافاصله بعد از من اومد و راننده اومد نشست  پشت رُل.

به تک تک مسافرا سلام و صبح به خیر گفت و احوالمون را پرسید. توی این شهر شلوغ که معمولاً راننده ها عصبانی هستند و از زمین و زمان سر صبح می نالند رفتارهاش برام عجیب بود در هر صورت منتظر حرکت بودیم که جعبه آبنباتی که روی داشبورد بود را برداشت و گفت: به تاکسی شکلاتی خوش آمدید.

شکلات تعارف کرد و اصرار داشت که برداریم. ما هر چهار نفر خانم بودیم و مسلماً باید احتیاط می کردیم هر چهار نفر شکلات برداشتیم ولی نخوردیم و ساکت شدیم.

راننده شروع به صحبت کرد و گفت خانومها توی صندوق آبمیوه و رانی هم دارم. اگر میل دارید براتون بیارم. که همگی تشکر کردیم و گفتیم میل نداریم.

شروع به حرکت کرد و گفت هر آهنگی تمایل دارید براتون می زارم از حاج منصور ارضی (یا عرضی) تا ساسـی مان.کن چیزی نگفتیم و خودش یه آهنگ اِبی گذاشت و از تک تکمون پرسید: آهنگ خوبه؟ که همه رضایت داشتند.

حسابی شاد و شنگول بود و خدا را شکر کرد بابت نعمتهایی که بهمون داده و گفت با اینکه همگی توی زندگی مشکل داریم ولی باز هم از خیلی ها بهتریم. پس بهتره شاکر باشیم. یه مجله داشت داد صندلی عقب و گفت: مطالعه کنید.

یه سررسید هم داد به خانومی که جلو نشسته بود. توی مسیر یک خانوم راننده که چهار تا مسافر داشت ازش آدرس پرسید توی ترافیک بعد از سلام و احوالپرسی و تعارف شکلات مسیری که مد نظرش بود را بهش نشون داد. وقتی خانومه دور شد. گفت: در و بلات بخوره تو سر مردای بی غیرتی که معتاد هستند و خرج خودشون را هم به زور در میارن.تعجب

جزو معدود مواردی بود که می دیدم آقایی از کار کردن خانوم ها رضایت داره و شاکی نیست.

وقتی مجله را باز کردم دیدم عکس آقای راننده ماشین با ماشینش توی مجله هست و زیر عس مصاحبه ای که باهاش انجام داده بودند توش بود.

از خاطراتش گفته بود و عنوان کرده بود که هدفش اینه که تاکسی شکلاتی را در کتاب ثبت رکوردهای گینس ثبت کنه از تمام مسافرا خواهش کرد براش مطلب بنویسند و شماره موبایلشون را هم براش بزارند تا بتونه در صورت لزوم باهاشون تماس بگیره فقط برای احتیاط گفت که اسم کوچیک ننویسید و خانم و آقا بودنتونن را هم مشخص نکنید.

چیزهای جالبی براش نوشته بودند و اکثرا از اینکه در طی روز با یک همچین آدم شادی برخورد کرده بودند راضی بودند.

البته یکی هم نوشته بود آهنگ جلف گوش می کنی و این حرام

یکی نوشته بود بهتره سیگار نکشی تا الگوی کاملی باشی

یکی نوشته بود این همه شکلات به مردم میدی دیابت می گیرند

و چیزهای جالب دیگه

توی مصاحبه ازش پرسیده بودند این خرید شکلات باعث نمیشه درآمدت کم بشه؟

گفته بود این شکلات ها روزی 5000 تومان برای من هزینه داره (البته در اعیاد بیشتر) و خرید آبمیوه هم هزینه بر هست البته اکثراً آبمیوه میل ندارند ولی اگر کسی میل داشته باشه براش می آورم، ولی اینها باعث میشه به درآمدم برکت بیاد و من این را کاملاً حس می کنم. روزی رسان خداست.

از اینکه به مسافرهام روحیه می دم باعث میشم حس شادی داشته باشند خوشحالم.

من وسط راه باید پیاده می شدم با احترام تمام پول کرایه را با تعارف معمول از من گرفت و بقیه اش را محترمانه بهم برگردوند.

از خواب آلودگی در آمده بودم و ناخودآگاه شادتر بودم.

تجربه جالبی بود.

گفتم اگر روزی سوار تاکسی شکلاتی شدید. به جای من که فرصت نکردم براش مطلب بنویسم. از طرف من هم ازش تشکر کنید.

 





نویسنده : مامان سینا ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩